تبلیغات
شهدا شرمنده ایم

شهدا شرمنده ایم
جنگ ، جنگ اراده هاست ؛ جنگ عزم های راسخ . هر که عزمش بیشتر بود او برنده است . (امام خامنه ای)
قالب وبلاگ

زنى به حضور حضرت داوود (علیه السلام ) آمد و گفت : اى پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل؟ داوود (علیه السلام ) فرمود: خداوند عادلى است که هرگز ظلم نمى کند.


ادامه مطلب

طبقه بندی: حکایت،
[ پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390 ] [ 08:55 ق.ظ ] [ مقدم زاده ] [ نظرات ]

نامت چه بود ؟
آدم

فرزند ؟


من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت

محل تولد ؟   بهشت پاك

اینك محل سكونت ؟  زمین خاك



ادامه مطلب

طبقه بندی: جوانان، عارفانه، ادبی، حکایت،
[ چهارشنبه 18 اسفند 1389 ] [ 06:52 ق.ظ ] [ مقدم زاده ] [ نظرات ]

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد.

کشاورزهر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. برای اینکه حیوان
بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند
تا الاغ زودتر بمیرد و زیاد زجر نکشد.
مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد. روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و بیرون آمد.

نکته: مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم:


اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و


دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود




طبقه بندی: حکایت،
[ شنبه 23 بهمن 1389 ] [ 07:23 ق.ظ ] [ مقدم زاده ] [ نظرات ]

پیش از توضیح درباره چرایی انتخاب این تیتر، بد نیست داستانی از کتاب منطق الطیر عطار نیشابوری را مرور کنیم. در منطق الطیر آمده است:« پسر باهوشی بود که شاگرد ممتاز مکتبخانه و نوردیده و عزیزکرده میرزا-همان استاد خودمان- بود.

                     عشق را می توان در دست های خسته پدر دید

                                   نه در نگاه منتظر یک غریبه


ادامه مطلب

طبقه بندی: جوانان، ادبی، حکایت،
[ پنجشنبه 23 دی 1389 ] [ 01:12 ب.ظ ] [ مقدم زاده ] [ نظرات ]

عشق

پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد.

مادر که در حال آشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند.

او نوشته بود: صورتحساب !!!

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: ادبی، حکایت،
[ یکشنبه 28 آذر 1389 ] [ 10:43 ق.ظ ] [ مقدم زاده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مهم نیست که چه بودی مهم نیست که چه می خواهی شوی
مهم این است که چه بمانی.
*********************
اكنون شهیدان مرده‌اند، و ما مرده‌ها زنده هستیم. شهیدان سخنشان را گفتند،
و ما كرها مخاطبشان هستیم، آنها كه گستاخی آن‌ را داشتند كه ـ وقتی نمی‌توانستند زنده بمانند ـ
مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بی‌شرمان ماندیم؛

صدها سال است كه مانده‌ایم. و جا دارد كه دنیا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبونی ـ بر حسین(ع) و زینب(س) ـ مظاهر حیات و عزت ـ می‌گرییم، و این یك ستم دیگر تاریخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزیزان باشیم.

هركسی اگر مسؤولیت پذیرفتن حق را انتخاب كرده است ،باید بداند كه در نبرد همیشه تاریخ و همیشه زمان و همه جای زمین ـ كه همه صحنه‌ها كربلاست، و همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا ؛ باید انتخاب كنند: یا خون را، یا پیام را، یا حسین بودن یا زینب بودن را، یا آن‌چنان مردن را، یا این‌چنین ماندن را.
آنها كه رفتند، كاری حسینی كردند، و آنها كه ماندند، باید كاری زینبی كنند، وگرنه یزیدی‌اند!
نویسندگان
لینک های مفید
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

.

.

دریافت همین آهنگ

جنبش اسلامی سایبری